سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و مرثیۀ (زبانحال ) حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در کوفه

شاعر : غلامرضا سازگار
نوع شعر : مدح و مرثیه
وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
قالب شعر : مسمط

من کی‌ام انگشتر زیبای عصمت را نگینم            آفـتـابی بر فـراز دوش خـتم المـرسـلـینم

گـوهـر نابی به دست رحـمةٌ للعـالـمـیـنم            ریسمان محکمی در پنجـۀ حـبل المتـینم


بازوی مشکـل‌گـشای فـاطمه در آسـتینم

آسمان عـصمتی در حـلـقۀ چـشم زمیـنم

از ولادت جای در آغوش پیغمبر گرفتم            تا گشودم دیدۀ خود را دل از حیدر گرفتم

نقش گل پیوسته از گل بوسۀ مادر گرفتم            روح ثارالله را با یک نگه در بر گرفتم

آنچه را می‌خواستم از دامن کوثر گرفتم

مصطفی می‌خواند بر گوش آیۀ فتح المبینم

ماه و خورشید ولایت را به دامن کوکبم من            با اسارت مظهـر آزادگی در مکـتبم من

زیور دامان عـصمت زینت اُمّ و اَبم من            آفـتـاب دامن زهـرا در آغـوش شـبم من

مثل مادر تا سحر در ذکر یارب یاربم من

روح می‌گیرد دعا از نغمه‌های دلنـشینم

در سـنـین کـودکی داغ رسـول الله دیـدم            بعد چـندی نـالۀ مادر ز پشت در شنـیدم

او به دنبال عـلی من نیز دنبـالش دویدم            ناله از دل، پنجه بر رخ، در غم بابا کشیدم

جامۀ جان در عزای مجتبی از هم دریدم

داغ روی داغ بنـشستی به قـلب نازنـینم

صبر کردم تا شبی تاریک و آرام از مدینه            بار بستم از برای کـربـلا با سـوز سینه

آفـتـاب و مـاه من با اخـتـران بی‌قـریـنه            امّ کلثوم و رباب و فاطمه، نجمه، سکینه

بدرقـه ‌امّ الـبنـین کردند و لیلای حـزینه

اشکشان می‌بود جاری در یسار و یمینم

نیم روزی داغ روی داغ دیدم صبر کردم            بین دشمن از حسینم دل بریدم صبر کردم

از هزاران زخم او گل بوسه چیدم صبر کردم            جسم پاره پاره را در برکشیدم صبر کردم

کوه غم بردم، هلال آسا خمیدم، صبر کردم

صبر هم بی تاب شد از صبر ایّوب آفرینم

از امیرالمؤمنین در کوفه استمداد کردم            لب گشودم مثل زهرا و خدا را یاد کردم

کوفه را از خطبۀ گرمم حسین آباد کردم            خود اسیری رفتم و اسلام را آزاد کردم

در هزاران موج غم قلب علی را شاد کردم

احمد و زهرا و حیدر هر سه گفتند آفرینم

خواب دشمن را به مرگ و ذلّتش تعبیر کردم            با زبان حیدری کار دو صد شمشیر کردم

دختر شیرم که در آن بیشه کار شیر کردم            رأس ثـارالله را وادار بر تکـبـیر کـردم

او فراز نیزه قرآن خواند و من تفسیر کردم

گاه با نطق و بیـانم گاه با خـون جـبـیـنم

بر تن بیـدادگرها شعـله می‌زد آه سـردم            کـربلا و شام و کوفه گشت میدان نبردم

غیر زیبـایی ندیـدم با همه اندوه و دردم            روح پیروزی گرفت از هر دمم اسلام هر دم

گر چه پای طشت زر از غم گریبان پاره کردم

سوخت تار و پود خصم از خطبه‌های آتشینم

بود جاری بر حسین از دیدۀ گریان گلابم            ریخت خاکستر عدو بر فرق در شام خرابم

داغ هجده دسته گل می‌کرد همچون شمع آبم            دخـتـر قـرآنـم و بـردنـد در بـزم شـرابم

صوت قرآن، چوب دشمن، کرد یک لحظه کبابم

بود در آن دم نگه بر اشگ زین العابدینم

گر چه جسمم شد چهل منزل کبود از تازیانه            ماند بر اندام مجروحم ز کعب نی نشانه

داغ روی داغ دیدم خون ز چشمم شد روانه            دفن کردم در دل ویـرانه جـسم نـازدانه

قـاتـلم داغ حـسـیـنم شد، نه بـیداد زمـانه

قسمتم این شد که رأسش را به نوک نی به بینم

از مدینه تا به شهر شام رو کردم دوباره            کوچه‌ها و بام‌های شهـر را کردم نظاره

در دل تنگم نفس از آتش غم شد شراره            چون تن پاک حسینم گشت جسمم پاره پاره

اشگ ریز ای چشم «میثم» در عزای من هماره

دستگیرت در حیات و مرگ، قبر و واپسینم

نقد و بررسی